أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

39

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

آمده بود « 1 » و چون يوسفى را آن همه بلا و محنت « 2 » آمده بود « 3 » ! و چون برادران او « 4 » را آن همه ريب و تهمت بود « 5 » ! و چون زليخا « 6 » را آن همه سوز و حرقت بود ! و چون زنان مصر را آن همه آز و شهوت بود « 7 » ! آن را كى سرتاسر ديوان زلّت « 8 » بود حال او در « 9 » قيامت بر چه « 10 » صفت بود . يعقوب را عليه السّلام « 11 » چه سهو « 12 » و زلّت بود كى مستوجب « 13 » اين همه بلا و محنت بود ! « 14 » گويند : [ يعقوب ] « 15 » كنيزكى داشت ، آن كنيزك را فرزندى بود « 16 » چهارساله ، آن فرزند « 17 » او را بفروخت ، ميان او و مادرش جدايى افكند ، تا خداوندش مبتلا كرد بفراق « 18 » و هجران فرزند . « 19 » اى مسلمانان ، هيچ درد « 20 » در عالم بتر « 21 » از « 22 » فراق « 23 » نيست و هيچ دوست « 24 » را با فرقت « 25 » دوست ساز « 26 » و اتفاق نيست . صد هزار « 27 » ضربت تيغ هندى با دل و جان دوستان آن نكند كى يك « 28 » ساعته « 29 » فراق دوستان كند . موسى كليم « 30 » بار خدا « 31 » گويد : هزار « 32 » جرعه زهر « 33 » بىاختيارى « 34 » در راه طلب حق نوش كردم ، هيچ درد بمذاق سرّ من « 35 » طلخ‌تر « 36 » از آن نيامد كى خضر مرا « 37 » گفت : « هذا فراق بينى و بينك . » موعظه : و آن فراق موسى و خضر عليهما السّلام « 38 » اگر چه صعب بود فرا « 39 »

--> ( 1 ) - آمد ( 2 ) - محنت و بلا ( 3 ) - آمد ( 4 ) - يوسف ( 5 ) - آمد ( 6 ) - زليخايى ( 7 ) - از « چون زنان . . . » ندارد ( 8 ) - + و معصيت باشد ( 9 ) - روز ( 10 ) - بچه ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - متن : موجب ( 14 ) - + قصه ( 15 ) - متن : ندارد ( 16 ) - داشت ( 17 ) - در متن : فرزندى ( 18 ) - فرقت ( 19 ) - + موعظه ( 20 ) - دردى ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - + درد ( 23 ) - + سخت‌تر ( 24 ) - دوستى ( 25 ) - درد فراق ( 26 ) - سوز و ساز ( 27 ) - صدهزاران ( 28 ) - به يك ( 29 ) - ساعت ( 30 ) - + عليه السلم ( 31 ) - ندارد ( 32 ) - هزاران ( 33 ) - صبر ( 34 ) - اختيارى ( 35 ) - از « هيچ درد . . . » ندارد ( 36 ) - چنين است در متن ( 37 ) - ندارد ( 38 ) - ندارد ( 39 ) - آخر